امروز پانزدهم شهریور ٨٩  .:English:. 
آرشیو اخبار

 
آمار بازدیدکنندگان
     افراد حاضر : ٦
     بازدید امروز : ٥٩
     تعداد کل : ٢٥١٩٥
 



  بیست و چهارم شهریور ١٣٨٨ ساعت ٠٩:٣٩ نظرات[0]
 حکايتي از مثنوي معنوي کري مي خواست به عيادت بيماري برود.انديشيد که هنگام احوال پرسي ممکن است صداي اورانشنوم وپاسخي ناشايسته بدهم.
 
حکايتي از مثنوي معنوي

کري مي خواست به عيادت بيماري برود.انديشيد که هنگام احوال پرسي ممکن است صداي اورانشنوم وپاسخي ناشايسته بدهم.
ازاين رودرپي چاره برآمدوبالاخره باخود گفت:بهتراست پرسشهارا پيش ازرفتن بسنجم وپاسخ رانيزبرآورد کنم تادچاراشتباه نشوم.
بنابراين پرسشهاي خودراچنين پيش بيني کرد:

-ابتداازاومي پرسم حالت بهتراست؟ اوخواهد گفت "آري" من درجواب مي گويم:خدا را شکر

-بعدازاومي پرسم چه خورده اي؟ لابد نام غذايي راخواهد آورد.من مي گويم گوارا باد.

-درپايان مي پرسم پزشکت کيست؟ نام پزشکي رامي گويدومن پاسخ مي دهم:مقدمش مبارک باد.

...................................

چون به خانه ي بيماررسيد همان گونه که ازپيش آماده شده بودبه احوال پرسي پرداخت:

-کر گفت:"چگونه اي؟"

بيمارگفت: مُردم

کر گفت: خدارا شکر

بيمارازاين سخن بيجا برآشفت.

-بعدازآن پرسيد:"چه خورده اي؟"

بيمارگفت: زهر

کر گفت: گواراباد.داروي خوبي است.

بيمار ازاين پاسخ نيزبيشتربه خود پيچيد.

-بعد ازآن کر گفت:" ازطبيبان کيست او کاوهمي آيد به چاره پيش تو؟"

بيمار که آشفتگي وناراحتي اش به نهايت رسيده بود در پاسخ گفت:

عزرائيل مي آيد, برو.

کر گفت: پايش بس مبارک.شاد شو



كليه حقوق اين اثر متعلق به Http://www.KaraNarmafzar.Com ميباشد.
هرگونه تقليد و نقل مطالب بدون ذكر منبع ممنوع می باشد.
 
 Copy Right©2009 Kara Narmafzar.Co ,All rights reserved.